- چشاتو ببند
-چرا؟
- می خوایم بریم.
- کجا بریم؟
-بهت نگفته بودم؟
- یادم نیست!!
-چشاتو بستی؟
-آره..
-دستاتو بده..
-حالا چی میشه؟؟
- ما کنار همیم..
- جدی؟؟
-مگه همینو نمی خواستی؟؟
-آره من وجودتو میخواستم!
-چشاتو وا کن
.
.
.
- پس چرا اینقدر دوری؟
-وجود من همینه!
" یه وسعت تنهایی بی واژه"

با تو بودن جز بی تو بودن برایم نداشت...
+
نوشته شده در 87/04/16ساعت 7:19 PM توسط pRo-NiKiTa
|

شکوه بی بدیل آسمان وقتی زیر چادر مشکی اش پنهان میشود.
فشاری از جنس دلتنگی به افکارم میدهد....
کاش مولکولهای هوا زودتر خفه شوند...
این خاموشی نفرت انگیز تکه های ذهنم را ازهم می پاشد..
یک قدم فراتر از رویا ....
آنگونه که چشمانم هاله های پیکرت را لمس کنند...
آنگونه که خودم درونم دیگر به جرم تنهاییم مسخره ام نکند....
و حالاست...
که آیینه های غریبگی میشکنند
و قلبم نا خودآگاه در وجود خالی پشت آیینه ها گم می شود....
به شما نوشت: حوصله ندارم...چند بسته از حوصلتونو به من
می فروشید؟؟!!؟؟![]()
+
نوشته شده در 87/04/11ساعت 5:36 PM توسط pRo-NiKiTa
|

مامانی نازنینم..
هر چی فکر کردم امروز چی بهت هدیه بدم چیزی به ذهنم نرسید..
چیزی که قابل مهربونیای تو رو داشته باشه....
حالا منو یه دنیا تپش برای بوسیدن گونه های تو ......
مامانی بغلم کن که اومدم.......
+
نوشته شده در 87/04/04ساعت 6:18 PM توسط pRo-NiKiTa
|

اگر در فنجان قهوه ات نمادی از امید نمیبینی...
اگر در طالع این ماهت هم خبری از معجزه نیست بدان خداوند همه چیز را به عهده ی خودت سپرده تا بهترینها را برای خودت بیافرینی... به شما نوشت(۱):شرمنده بابت تاخیرم... روز یکی از امتحانامون کنسل شده بود موند ۲۸ .. به شما نوشت(۲):کامی جونم هنوز به هوش نیومده... بازم شرمنده اگه وقت نمی کنم به همتون سر بزنم..... 
![]()
![]()
+
نوشته شده در 87/03/29ساعت 5:30 PM توسط pRo-NiKiTa
|

یه سسسسسسسسسسسسسسسسسسسسیلام شکلاتی کشدار ليمويي.... به بچز دوست گلم... چطورید گل منگولیاااا؟؟؟؟؟؟ خوفید؟؟؟ خوشید؟؟؟؟ ... اینقده از شروع امتحانات و تموم شدن این سال تحصیلی خوشحالم که نگو..... اینقده هم از اینکه نمیتونم تا آخر امتحانات یعنی 26 خرداد بیام نت و نظرای چرب و چیلیتونو!! بخونم دپسردم که اصلا" هيچی نگو.... خداوند صبر جمیل عنایت فرماید... قربونش برم... گاهی مینویسم.... گاهی از یه جای دیگه...میدونم که همش آه و ناله و شکایته شما چه گناهی کردید که میاین اینجا دلتون میگیره...؟؟؟ ولی خب چیکار کنم آدم دردشو تو وبش ننویسه پس کجا بگه حرفایی که نمیتونه تو جمع بزنه تا خودشو آروم کنه..؟؟؟ خلاصه اینکه میرمو برمیگردم... آخرین امتحانمو که شوتش کردم رفت میامو یه دستی به وبلاگ خمجلم میکشم.. و تلافی این چند روز نبودمو در میارم خفن... بچزدوست گلم ....این وبو سپردمش به شما... جون شما و جون نوشته های من... نیکیتا فقط به امید همراهی شما مینویسه... دوستتون دارم..فراموشم نکنید...نیکیتا برمیگرده....به زودی....تاشما خودتونو تیکه پاره کنید بر میگرده...!!!!!...با همان قلم غمناک..و شایدم اندک قلیلی مزیح.. قربون همتون بشم من....... شما هم اگه دوس داشتید قربونم برید....!!!!![]()
![]()
![]()
![]()
+
نوشته شده در 87/02/27ساعت 7:55 PM توسط pRo-NiKiTa
|

امروز تولد خواهر زاده ی نانازمه... حالا همه دس دس دس ...هووو هووو هووو....ایییییییییول.. الهه ی عشق نیکیتا... تولد یک سالگیت ۱۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰ بار مبارک خاله جون... قربون اون لپای استیکیت بشم...خوشگلم.. نانازم....گیگیلم...جیییییییییگملممممممم.. نیکیتا میمیره واسه شیطونیات...قند عسلم... ایشالا صد سال در کنار خاله نیکیتا زنده باشی..آآآآآآناااسسسسمم... برای هزارمین بار تولدت مبارک جیگر کپل... ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
+
نوشته شده در 87/02/23ساعت 12:0 PM توسط pRo-NiKiTa
|
